دلنوشته فاطمه از فرزندان همکلاس

دریافت نامه یکی از فرزندان ایتام تحت حمایت طرح سعادت فرزندان همکلاس که اکنون دانشجو می باشد. این دلنوشته ای است که برای حامی و پشتیبان خود نوشته است.
سلام همکلاس عزیز
راستش را بخواهید دوباره به دلم زد ازتون تشکر کنم. هرچند کاری از دستم بر نمی آید...
همیشه به خدا امیدوارم وقتی یه دری را می بنده یه دری رو بهم باز می کند، شاید شما دقیقا آن طرف قصه من بودید.
حس پدرانه شما را از ته دل حس می کنم. وقتی از پیاده رفتن برای حل مشکلات نا تماممان خسته می شدیم آرامش را در کانون گرم ریحانه سعادت حس می کردم، من دختر یتیمی بودم که شما در حقم پدری کردید، یه امید به زندگی دوباره...
هرچه بزرگتر می شوم بیستر احساس خستگی می کنم، زندگی را بیشتر میفهمم. می خواهم کاری کنم. دلم می خواهد دیگر اجازه ندهم مادرم تحقیر شود دلم می خواست تمام احتیاجات مادرم برآورده می شد.
شما در نظر من یه معجزه بودید، روزی می رسد من هم به آرزوهایم می رسم و روز تولد دوباره من می شود اما تنها چیزی که در تمام عمر در خاطرم می ماند دست های مهربان و کمک هایتان است.
از خداوند برای شما سعادت بیشتر را خواهان هستم...
مادرم همیشه دعاگویتان است....

فاطمه _ف/چهارمحال و بختیاری